هنرجوی جدی

به همراه فراگيري تكنيك اصولي و خوب ، نياز به تركيب خواندن قطعات آوازي به همراهي ساز پيش مي آيد . و در نهايت خواندن قطعه همان طور كه آهنگسازان و نويسندگان ليبرتو مي خواهند ، انجام مي شود .
از آنجايي كه معمولا ساز همراهي كننده پيانو است ، هنگامي كه هنرجو در تكنيك خود بسيار پيشرفته شود بايد يك آكومپانيست ( همراهي كننده ) پيدا كند . لازم به توضيح است كه همه ي پيانيست ها الزاما آكومپانيست هاي خوبي نيستند . اغلب بهترين سوليست ها ، براي ايجاد ارتباط لازم و واقعي بين خواننده و آكومپانيست فاقد احساس يگانگي لازم مي باشند. ايجاد ارتباط باآكومپانيست كاري پيچيده است كه نمي توان آن را ساده انگاشت . آكومپانيست مي تواند از ارزش خواننده بكاهد يا بر آن بيفزايد . هنرجو بايد بين درسها با آكومپانيست حداقل يك ساعت – و در صورت امكان ، بيشتر ـ تمرين كند. هنرجو بهتر است در زمانهاي پاياني درس ( پس از آنكه صدايش گرم شد ) از حضور آكومپانيست بهره برد ، كه در آن صورت معلم مي تواند بنشيند و خواننده را در هنگام كار با قطعه ي آماده شده ببيند. در چنين فرصت مناسبي ، معلم مي تواند هر چيزي را كه در تكنيك هنرجو دخالت دارد ، و تاثير متقابل آن با متن و موسيقي همراهي كننده را ببيند و بشنود ، و اشكالات آوازي را تصحيح كند . پس از اينكه هنرجو آنقدر پيشرفته شد كه بتواند رسيتال بدهد ، بايد قبل از هر درس ، با تمرين و صداي گرم تمام درسها را با آكومپانيست بخواند ، تازماني كه رسيتال تمام شود .
يك هنرجوي جدي كه رشته ي آواز را انتخاب كرده است ، بايد در هفته دو ياسه جلسه با معلم و يك جلسه با مربي كار كند. مربي جمله بندي و تلفظ صحيح همه ي زبانهايي كه قطعه ي آوازي به آن نوشته شده ، و همچنين اجرا و سبك را آموزش مي دهد .
معلم و مربي آواز بايد كار يكديگر را تقويت كنند . معلم بايد ( استاد ) باشد و در كسب رنگهاي صوتي ، ديناميكها و سبكي كه مربي آواز خواستار آن است كمك كند . يك مربي معمولا خواننده نيست ، بنابراين نبايد با تكنيك خواننده كاري داشته باشد . پس از اينكه خواننده در تكنيك خود به ثبات رسيد ، مي تواند دروس آوازي كمتري داشته باشد و بيشتر بر شنوايي يك مربي آواز خوب تكيه كند . معلم و هنرجو با همراهي مربي مي توانند با اعتماد به سمت اهداف برنامه ريزي شده پيش روند و سرانجام به اهداف نهايي دست يابند.
هنرجو هرگز نبايد در تمرين افراط كند. به علاوه او بايد قطعاتي را انتخاب كند كه مكمل وسعت فعلي صدا و توانايي هايش است .
چيزهاي فراواني وجود دارند كه هنرجو مي تواند در سكوت آنها را فرا گيرد .
مانند: حفظ كردن قطعه ، ترجمه ي متن اگر به زباني ديگر باشد ، پرورش شخصيت يا مجسم كردن حالتي كه بايد با صدا به شنونده منعكس كند ، يا فقط در سكوت روي تكنيك كار كند. فهميدن متن و هماهنگ كردن معناي آن با خود موسيقي زمان مي برد . اين نقطه ي اوج تمامي توانايي موسيقايي است . يك صداي زيبا ، هنگامي كه به خوبي جمله بندي مي شود ، يك تصوير آوازي را رنگ مي كند كه شنونده مي تواند دقيقا آن را تصور كند . هر يك از اين مطالعات كه قسمتي از آواز خواندن هستند، زمان زيادي مي برند . با توجه به نكات بالا ، هنرجو بدون اينكه حتي يك نت را به آواز خوانده باشد مي تواند روزي يك يا دو ساعت تمرين كند.

 

منبع : كنسرواتوار موسيقى تهران



برای مشاهده لیست کامل درس های سلفژ و خوانندگی سایت اینجا را کلیک کنید.


جدیدترین درس های سلفژ و خوانندگی ما را از طریق پست الکترونیک دریافت کنید

آدرس email خود را در این کادر وارد کنید.

توسط FeedBurner


Leave a Reply

به ما امتیاز دهید:
به این صفحه

به این سایت